سرویس مذهبی افکار- پرسيد: آيا شاعري به نام شهريار داريم؟ گفتند: بله، يك شاعر تبريزي است. گفت: بگوييد بيايد ميخواهم او را ببينم. به شهريار پيغام دادند كه آيت الله العظمي مرعشي نجفي ميخواهد تو را ببيند. شهريار آمد قم خدمت ايشان.
- خوش آمدی آقای شهریار! خوب برای ما هم بخوان این شعر «علی ای همای رحمت» را.
شهریار خیره خیره نگاه کرد. چه شده؟ شهریار چیزی گفت که آیت الله العظمی مرعشی نجفی را به گریه انداخت.
- شما این شعر را از کجا شنیده‌اید؟
من این شعر را چند روزی است سروده‌ام و به احدی نشان نداده‌ام.
آیت الله مرعشی آرام شد و چیزی گفت که شهریار منقلب شد.
-در خواب مولا علي عليه السلام را ديدم كه در حلقه شاعران بود و هر يك شعري براي حضرتش ميسرود. ايشان تو را صدا كردند كه بخوان علي اي هماي رحمت را.