افکارنیوز گروه ورزشی

فرهاد فخرآبادی: تهران در روزهای کاری ترافیک دارد، معضلی که تبدیل به جزئی جدا نشدنی از زندگی شهرهای پر جمعیت شده است. باید روز تعطیل باشد که بتوانی چهره شهر را آرام و کم ترافیک ببیینی، اما در همین نزدیکی ها بعضی روزهای کاری و طی ساعاتی طوری شهر خلوت میشد که برای افرادی که علت را نمی دانستند علامت سوال بزرگی پیش می آمد که چه شده است که در این ساعت شهر اینقدر خلوت است. و جواب تنها یک جمله بود: " تیم ملی فوتبال بازی دارد. "

درجه این خلوتی به خیلی چیزها بستگی داشت، درجه اهمیت هایی مانند بازی های مقدماتی جام جهانی و بازی های حیثیتی. در صدر این بازی های حیثیتی هم یک بازی بود؛ دیدار ایران و عربستان ". یک بازی حیثیتی که شاید به ندرت بودند افرادی که قلبشان برای پیروزی مقابل همسایه جنوبی مان در خلیج همیشه فارس نتپد. همین دو روز پیش هم ایران و عربستان بازی داشتند، بعد از چهار سال یک رقابت حیثیتی دیگر اینبار در مسابقات غرب آسیا.

یکشنبه عصر؛ شهر مثل همیشه شلوغ بود، ترافیک سنگین بود و کسی استرس رسیدن به خانه برای دیدن بازی تیم ملی را نداشت، خیلی ها اصلا نمی دانستند ایران و عربستان بازی دارند و آنهایی هم که می دانستند بی خیال بودند و ترجیح می دانند دربی شهر منچستر را ببینند. چه شده است که دیدن بازی لیگ برتر انگلیس بر بازی ملی ارجحیت پیدا کرده است.

این داستان تازه ای نیست، خیلی وقت است بازی های ملی اولویتش را از دست داده است. شاید اگر چند سال پیش به ما می گفتند بیشتر سکوهای استادیوم آزادی در بازی مقدماتی جام جهانی خالی است بحثرا به تمسخر می گرفتیم. اما امروز رسیده ایم به روزی که تا چند وقت پیش فکرش را هم نمی کردیم. تیم ملی با کره جنوبی بازی دارد اما خیلی ها بی خیال بازی می شوند و شلوغ ترین روز اکران نمایش " شب آفتابی " رقم می خورد.

حالا محبوب ترین ورزش ایرانی ها دیگر اولویتش را از دست داده است، دیگر کسی جنب و جوش فوتبال ملی ندارد و نتیجه آن برای مردم شده است " هر چه بادا باد ". چرا فوتبال ایران به این روز افتاده است؟ مگر دوزاده سال پیش عهد بسته نشد که فوتبال ایران روی پله حرفه اش شدن گام بردارد؟ از حرفه ای شدن فقط لاتین شدن شماره پیراهن ها را یاد گرفتیم و بستن قراردادهای نجومی برای بازیکنانی که یک دهم این مبالغ فوتبالشان در بُعد حرفه ای نمی ارزد.

وقتی که با شاهکارهای مربی میلیاردی تیم ملی مان به سختی مالدیو همان تیم ۱۷ تائی مقدماتی ۹۸ را با کمترین اختلاف شکست می دهد و یا به لبنانی می بازد که بزرگترین آرزویش این بود که به ایران گل بزند نباید انتظار داشت برای بازی با کره همه میخ کوب صفحه جادویی شوند. و یا وقتی تیم ملی با خوش شانسی محض کره ای را می برد که زمانی شش تائیش کردیم دیگر چه حسی باقی می ماند که دل نگران بازی با ازبکستان باشیم. بازی های بعدی هم همین داستان است، بازی های بعد هم همین است و کم کم فوتبال تبدیل می شود به کم اولویت ترین عنصر زندگی ایرانی ها.

امان از تصمیم های اشتباه مدیریتی و تزریق پول های بی حساب و کتاب که دست به دست هم دادند تا این روزها دیگر اثری از عِرق ملی در عرصه فوتبال باقی نماند و مستطیل سبز تنهاتر از تنها شود.