هنوز چنان با حرارت و تعصبی از آینده ابومسلم حرف می زند که گویی همین الآن روی نیمکت این تیم دارد سیاه جامگان را رهبری می کند. در یکی از عصرهای ابری و سرد مشهد به سراغ اکبر میثاقیان می رویم. کنج فروشگاه لوازم ورزشی پسرش بهزاد نشسته و از پشت شیشه ها مردم را تماشا می کند و برای آنانی که دستی برایش بلند می کنند و احوالش را می پرسند لبخندی می زند و دستی تکان می دهد. اتفاقاً صحبت ما هم از همین ابراز ارادتها شروع می شود.

«کبک» ها مردم هر روز که مرا در کوچه و خیابان می بینند می خواهند که من برگردم به ابومسلم. می گویند اگر تو برگردی ابومسلم درست می شود. خودم هم می دانم که اگر در این تیم بودم سقوط نمی کرد و اوضاع و احوالش این نبود. اگر مرا نگه می داشتند ابومسلم را با چنگ و دندان هم که شده در لیگ برتر حفظ می کردم. اما رفتار شان با من خوب نبود. حتی رسانه های استان هم از من حمایت نکردند. همه سرشان را مثل کبک کردند زیر برف. هیچ کس نپرسید اکبر دردت چیست؟ بیایید ببینید در شهرهای دیگر برای مربیانشان چه می کنند.

در همین تبریز که بودم وقتی می خواستم به دلیل بیماری از شهرداری جدا شوم با این که یک غیر بومی محسوب می شدم اما همه از من حمایت کردند اما در مشهد حتی یک نفر هم جلوی رفتنم را نگرفت. حتی برخی هم از رفتنم خوشحال شدند.

جالب اینکه مربیان و بازیکنان در شهرهای دیگر هم مدام می گویند ابومسلم را چه زمانی به لیگ برتر بر می گردانید تا ما بیاییم زیارت امام رضا. ناجا و ناجا الآن هم به رغم اصرار زیاد مردم کوچه و بازار و هوادارانی که دوست دارند برگردم نمی توانم این کار را بکنم. چون الآن واقعا شرایط برای کار کردنم مهیا نیست. الآن ابومسلم ابزار لازم را برای بزرگی کردن ندارد. زمان من با کمک ناجا ملاحی نظم و انظباط خوبی را بر باشگاه حاکم کرده بود و همه چیز سر جایش بود. هزینه های ما نصف هزینه دیگر تیم ها بود اما چون مدیرت خوبی توسط قالیباف و ملاحی بر تیم حاکم بود دیدید که بهترین تیم شهرستانی شدیم و تا فینال جام حذفی هم پیش رفتیم. اگر ناجا چتر حمایتی اش را از سر ابومسلم بر نمی داشت الآن این تیم ذوب آهن آسیا بود. می خواهم بگویم اگر نیروی انتظامی پای کار می ماند الآن به جای ذوب آهن و سپاهان این ابومسلم بود که در فینال جام باشگاههای آسیا بازی می کرد.

ستاره های من به همین دو تیم اصفهانی نگاه کنید. چند تا از بازیکنانی که من در ابومسلم ساختمشان در این دو تیم ستاره هستند؟ نیمی از ستاره های تیم های اصفهانی گردان و خلعتبری و سیدمحمد حسینی که بازیکنان من هستند. در سپاهان که عنایتی و خسرو حیدری و بنگر و جمشیدیان و رجب زاده و… اینها را من به این فوتبال معرفی کردم. یعنی من با این بازیکنان اگر حمایت می شدم نمی توانستم مثل قلعه نویی و ابراهیم زاده نتیجه بگیرم؟ بازیکنانی که من ساختم الآن هر کدامشان در تیم های خودشان ستاره هستند. در استقلال و پرسپولیس هم من بازیکن دارم. اینها را می گویم که بدانید واقعا ابومسلم چه پتانسیل بالایی داشت و به دلیل مدیرت نادرست به کجا رسید. نوشدارو هنوز برای صعود ابومسلم دیر نشده. تیم خوبی جمع و جور کردند فقط نیاز به آرامش دارند. کاظم غیاثیان کارش را خوب انجام می داد. نباید زود عوضش می کردند.

حالا حنطه را هم باید حمایت کنند. اصلاً همه باید دست به دست هم بدهند تا حداقل یکی از این دو تیم سال بعد برگردد به لیگ برتر. ابومسلم و پیام فرقی ندارند. ورزش خراسان بدون تیم لیگ برتری مرده است. الآن هیچ کسی سراغی از مشهدی ها نمی گیرد. اگر وضع همینطوری باشد فوتبال این استان نابود می شود. دیگر خداداد و عنایتی و بادامکی و جباری و خلعتبری از این استان متولد نخواهند شد. زمانی که ابومسلم کارخانه بازیکن سازی ایران بود همه بازیکنان جوان دوست داشتند به مشهد بیایند اما الآن چی؟ همه دارند فرار می کنند. حتی بومی ها هم ترجیح می دهند در لیگ برتر باشند تا در ابومسلم و پیام. مدرسه اکبر بعد از اینکه با خوبی و خوشی و به دلیل بیماری از شهرداری جدا شدم چند پیشنهاد کار در لیگ یک داشتم که قبول نکردم. ترجیح دادم استراحت کنم و خودم را برای فصل بعد آماده کنم. دراین مدت کارم شده فقط تماشای فیلم های آموزشی فوتبال. ۶۰ تا سی دی آموزشی از آلمان برایم فرستاده اند که مدام همان ها را نگاه می کنم.

چند تا کتاب تمرینی و آموزشی را هم داده ام عروسم که مترجمی زبان خوانده برایم ترجمه کند تا آنها راهم بخوانم. بعضی وقتها هم با دوستانم می رویم بیرون و در بحثها فوتبالی شرکت می کنم. یک مدرسه فوتبال هم دارم که به اسم خودم است. زیر نظر پسرم بهزاد اداره می شود و خودم هم هفته ای یک، دو باری به آن سری می زنم. وصیت کرده ام بعد از مرگم هم چراغ این مدرسه را روشن نگه دارند. سن بچه های این مدرسه کم است. وقتی رشد می کنند و آموزش می بینند مشکل شان این است که جایی برای ظهور ندارند. اگر ابومسلم و پیام لیگ برتری شوند قول می دهم هر فصل چند تا بازیکن خوب از مشهد به فوتبال ایران معرفی شوند.

همین خلعتبری را وقتی من به مشهد آوردم همه گفتند این بازیکن ۳۰ سانتی با ۱۰ کیلو وزن به چه درد می خورد؟ من با او قرار داد ۵ ساله بستم با ۵ میلیون تومان. بعد هم همه دیدند که چه جواهری را برای ابومسلم صید کردم. همان تماشاگران گفتند اکبر دمت گرم با این بازیکن خریدنت. در مورد خیری و دانش دوست هم همین اتفاق افتاد. موقعی که محسن بنگر را پیدا کردم همه گفتند این کنده درخت به درد فوبال نمی خورد اما من گفتم از همین چوب بازیکنی بسازم که حال کنید.
تا ۱۰۰ سالگی این اواخر آنقدر رویم فشار آمد که همه سیستم بدنی ام به هم ریخت. نوع جدا شدنم از ابومسلم بیشترین تاثیر را داشت. من عاشق ابومسلم بودم و وقتی آنطور با من رفتار کردند شکست عشقی خوردم! باورم نمی شد باید از مشهد بروم و در غربت زندگی کنم. بعد از این موضوع هم فشارهای لیگ دسته اول امانم را برید. وقتی رفتم تبریز قول صعود دادم. کاری که واقعا سخت بود آن هم در لیگ دسته اول.

من آنجا حتی برای رکورد شکنی هم از جان مایه گذاشتم تا بدون باخت قهرمان شویم. همه اینها دست به دست هم داد تا معده ام خونریزی کند. از وقتی برگشتم به مشهد و باز ماهی سفید خوردن را شروع کردم بهتر شدم. 20 روزی هم رفتم سنگاپور و مالزی تا از هیاهو به دور باشم. الآن همه چیز خوب است. دارم خودم را برای برگشتن آماده می کنم. می خواهم تا 100 سالگی مربیگری کنم.