به گزارش افکارنیوز، بخش های جذاب این گفت وگو به شرح زیر است:

من زیاد نمی خواهم حرف بزنم. فقط دو سه تا گرا می دهم. یکی اش قرارداد من با صدا و سیما. پیش قرارداد ۲۵۰ میلیارد برای صدا و سیما. ۱۶۰ میلیارد برای ما. حدود بیست سی میلیارد هزینه خود پروژه بوده که ما باید خرج می کردیم، ۹۰ میلیارد به صدا و سیما می رسید. ۱۳۰ میلیارد می ماند که این پول را طراحی کرده بودیم که اس. آی. اس با پروژه هایی که تعریف شده بود، ۵۰ درصد یا نه، ۴۰ درصد سود کند، می شد حدود ۵۰ میلیارد تومان در سال. هزینه پرسپولیس چقدر بود؟ ۲۵ میلیارد در بهترین شرایط، یعنی بدترین هزینه ها را بکنیم و گران قیمت ترین مربی و بازیکن را بیاوریم… در این شرایط ۲۵ میلیارد هنوز باقی می ماند، ۱۳۰ میلیارد هم که بیس اش بود. این مبلغ می شد سال آینده ۱۵۰ میلیارد، سال بعد ۱۸۰ تا و… اینها همه «مانده» بود نه «هزینه». در آن صورت می شد ورزشگاه ساخت، در پروژه های بزرگ شرکت کرد، پرسپولیس «نمیر» هم درآمدزا می شد. من با این تفکر با دایی بستم. سه سال تیم را برگرداند من فرصت انجام این کارها را داشته باشم.

۱۰ میلیارد هوادار را قرار شد صدا و سیما هدایت کند. صدا و سیما که حی و حاضر است و گردن کلفت! این قرارداد را. قرار بود درست قبل از دربی رفت(فکر کنم بازی دهم پارسال بود) امضا شود. ما از حسی که برای دربی در مملکت ایجاد می شود، استفاده کنیم. قرار شد صدا و سیما تمام قد تبلیغات کند، برای اولین بار در بخش بازرگانی تلویزیون، با موافقت سران تلویزیون که نمی خواهم اسم بیاورم… مثلا آقای ضرغامی(حالا اسم آوردم دیگر!!) آقای تقدس نژاد، آقای مهدوی مهر به عنوان بخش بازرگانی که تمام قد وارد این قضیه شد، صندوق بازنشستگی صدا و سیمای آقای مهستانی، با تمام وجود آمد، چون قرار بود دیتا بیس این پروژه کلا در صدا و سیما نصب شود. در واقع دیتا بیس هواداری باشگاه پرسپولیس در صدا و سیما نصب شود تمام تراکنش مالی ما در بانکی باشد که متصل به صدا و سیما است دلیلش هم این بود که این پروژه احتیاج به یک ضامن معتبر بالقوه داشت. چرا؟ برای اینکه هواداری که می آید کارت مرا می خرد و در بانک پول می ریزد، اگر یک نفر از این هواداران فردا برود و بگوید پول من را پس بدهید، خدمات به آن نداده اند، صدا و سیما که یک رسانه ملی است باید پول من را بدهد در جا بانک پول می ریزد به حسابش نفری ۲۵ هزار تومان بود.

من یک خانه در تهرانسر داشتم. خانه ام را به خاطر یک اتفاق، ۱۵ سال پیش فروختم و دیگر نتوانستم خانه بخرم. نیروی انتظامی به خاطر خدماتی که من داشتم و اینکه شب و روز کار کردم واقعا از من قدردانی کردند. پول عمل جراحی من در آلمان را نیروی انتظامی داد. یک خانه ۸۰ متری هم به من دادند اندازه پولی که داشتم.

سردار مقدم فرمانده من گفت تو دیوانه ای، فکر آینده ات نیستی، برو فوری این خانه را که برای بنیاد تعاون است بخر. با فروش آن خانه، یک وام ۱۰۰ میلیونی گرفتم و برادرم زمینی که در شمال داشت را ۱۲۰ میلیون فروخت و به من داد. با اینها ششصد و خرده ای شد و خانه ای در جماران گرفتم که الان شده یک و خرده ای میلیارد. بعد برای پرسپولیس آن را هم گذاشتم و رفت، الان مستاجرم. خانه ۱۷۶ متری بود و همه سرمایه زندگی ام همان بود. الان هم برگشته ایم به همان اوایل انقلاب. به همسرم گفتم، یادش بخیر زمان جنگ، ما مستاجر بودیم با دو تا بچه کوچک و الان که بچه ها ازدواج کرده اند و رفته اند باز هم مستاجریم. خانه سازمانی است که یک ساله به من داده اند، برای نیروهای مسلح است. از ۷/۳ / ۹۳ داده اند به مدت یک سال و قابل تمدید هم نیست.

من قبل از اینکه با دایی صحبت کنم، از طریق آقای چلنگر با کرانچار صحبت کردم. ایشان هشتصد هزار دلار کف قرارداد می خواست که می شود دو و نیم میلیارد. ساموئل آن موقع در استقلال بود ۵۰۰ هزار دلار، خودم قراردادش را در اتاق فتح الله زاده دیدم. من حساب کردم دیدم، دایی مبلغش می شود ۵۵۰ هزار دلار، سال سومش می شود ۸۰۰ هزار دلار و آن موقع تازه می شود برابر چیزی که الان کرانچار می خواهد. خب آقای کرانچار چطور حاضر می شود با زیر ۸۰۰ هزار دلار با آقای رحیمی(مدیر وقت سپاهان) کار کند یا دنیزلی را من ۸۰۰ هزار دلار بسته بودم.

«مانوئل ژوزه» را پیشکسوتان انتخابش کردند از بین سه نفر: متسو، کالدرون و ژوزه. من متسو را دوست داشتم چون مسلمان شده بود و اینها. اینجا هم آمد و همه چیز را هم تقریبا توافق کرده بودیم. اما یک دفعه آقای علیپور گفت منشوری است. چون موهایش بلند است. گفتم آقای علیپور، این مسیحی مسلمان شده است تو می گویی منشوری است؟ خدا رحمت کند متسو را. آن دنیا یقه آقای علیپور را می گیرد. این دنیا که کسی زورش به ایشان نمی رسد. قیمت متسو خیلی کمتر از مانوئل بود.

می توانم با اعضای دولت احمدی نژاد ارتباط داشته باشم، ولی خودم از قصد این کار را نمی کنم. من با آقای احمدی نژاد رفاقت و بده بستانی نداشتم. توی گروهش نبودم. مثلا شهردار تهران بود من فقط یک ملاقات با او داشتم برای گرفتن یک زمین جهت ساخت پلیس راه جدید. اصلا سابقه ای با ایشان نداشتم. ایشان آمد تقاضا کرد من را از نیروی انتظامی برد در دولت.

با همه این بلاهایی که سرم آمده حاضرم در پرسپولیس دوباره کار کنم اما با احمدی نژاد محال است که دیگر کار کنم! محال است! به دلایل شخصی. اما احمدی نژاد موفقیت های خوبی داشته و خدمت کرده به این مملکت.

الان ماشین ۲۰۶ خانمم را دارم. اما رویم نمی شود سوار شوم(چون ماشین جوان هاست). من در راهنمایی و رانندگی بودم بنز سوار می شدم، در پرسپولیس هم که یک مدت این ماشین های خارجی را سوار شدیم، دیگر دلم نمی آید ماشین معمولی سوار شوم.(خنده)

من بابک زنجانی را - امام حسینی - نمی شناختم. وقتی می خواستیم علی دایی را از راه آهن بیاوریم پرسپولیس، با آقای رئیسی کیا سرشاخ شدیم. او می گفت دایی را نمی دهیم و پرسپولیس نباید این کار را می کرد و از این حرف ها. خلاصه من با او درگیر شدم. علی دایی به من گفت شما به آقای زنجانی زنگ زده ای؟ گفتم زنجانی دیگر کیست؟ - امام حسینی - نمی شناختمش، با اینکه همه می شناختندش اما من نمی شناختم چون توی وادی خودم بودم.

دایی گفت مالک راه آهن است. گفتم شماره اش را داری؟ گفت آره. زنگ زدم گفتم من رویانیانم، گفت: به! نوکرتم! خیلی دوست دارم! گفتم آقای زنجانی علی دایی را به من می دهی؟ گفت آره راه آهن را هم به تو می دهم! تو بخواهی حل است. من هم خوشم آمد، رفتم پیشش، گفتم تو چقدر باحالی. گفتم تویی بابک زنجانی؟ جوان بود و قیافه خاصی هم داشت. بعد دستور آمدن دایی را نوشت و امضا کرد.