به گزارش افکارنیوز، اختلافات در مورد اینکه کدام بازیکن چقدر پول گرفته بالاست و همین مسئله بعضاً بی‌اعتمادی خاصی را نزد بازیکنان به وجود آورده است.

با ماشین مدل بالا سرتمرین نیا!
این موضوع و نحوه برخورد مدیریت باشگاه با بازیکنان ما را یاد خاطره‌ای جالب از حسن روشن مهاجم گلزن اسبق استقلال انداخت. روشن به خبرورزشی گفت: ماشین بی‌ام‌و مدل بالایی خریده بودم. سال ۱۳۵۵ بود و خوشحال از داشتن چنین اتومبیل باکلاسی سرتمرین استقلال رفتم تا خودی نشان دهم. رایکوف سرمربی تیم به محض اینکه مرا دید گفت در پایان تمرین را ترک نکن چون کارت دارم. ما تمرین کردیم و کار تمام شد سپس نزد رایکوف رفتم و گفتم با من کار داشتید؟ مرد یوگسلاو استقلال گفت بله و لطف کن و دیگر با این اتومبیل سرتمرین نیا. من با تعجب پرسیدم؛ چرا؟ برای چی؟ که جواب داد چون اینجا اکثر بازیکنان ماشین‌های مدل پایین و پیکان دارند و تو با آوردن این اتومبیل باعثمی‌شوی تیم از لحاظ روحی - روانی شرایط بدی پیدا کند و حرف و حدیثبه وجود آید. من هم دیدم واقعاً راست می‌گوید بنابراین مجبور شدم ماشین بی‌ام‌و را سر کوچه پارک کنم تا کسی نبیند و جالب اینجا بود که خودم این اتومبیل را قسطی خریده بودم.

تا پایان جلسه حرفی از قرارداد نزن!
روشن می‌گفت سال ۵۵ بود و در جلسه‌ای قرار شد درباره قرارداد بازیکنان صحبت شود. همه بازیکنان باید حضور پیدا می‌کردند. رایکوف قبل از جلسه مرا کنار کشید و گفت تا پایان جلسه به هیچ عنوان درباره قراردادت حرفی نزن و ساکت باش! در آن زمان تیم شهباز تشکیل شده بود و مسئولان این تیم صحبت‌هایی را با بازیکنان بزرگ استقلال کرده بودند. باشگاه استقلال هم شرایطی را جلوی پای ما گذاشت. اینکه بازیکنان ملی‌پوشی که در تیم ملی ثابت هستند ۳۵ هزار تومان، بازیکنان ملی‌پوش اما ذخیره ۳۰ هزار تومان و سایر بازیکنان بین ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان دریافتی داشته باشند. یادم هست مرحوم ناصر حجازی گفت بیشتر ما خانه نداریم ضمن اینکه تیم شهباز حاضر است ۶۰ هزار تومان به من بدهد. رایکوف هم گفت اگر پول بیشتری می‌دهند رضایت می‌دهم که بروید و در هر تیمی که می‌خواهید بازی کنید. همان شد که حجازی، عادلخانی، مظلومی، عبداللهی و… از استقلال رفتند. قرارداد من هم ۳۵ هزار تومانی بود اما رایکوف گفته بود حرفی نزن! پس از پایان جلسه به رایکوف گفتم حالا که این بازیکنان رفتند ما با کی بازی کنیم که جواب داد «حالا تیم درست شد!»

جوانگرایی که جواب داد
رایکوف دست به کار شد و بازیکنان جوانی چون حاجیلو و … را به استقلال آورد و می‌گفت که بزرگان استقلال اشباع شده بودند و دیگر جواب نمی‌دادند. جالب اینجا بود که در قرعه‌کشی مسابقات در اولین بازی استقلال حریف شهباز شد. حجازی و سایر بازیکنان سابق استقلال کری می‌خواندند که ۵،۶ تا به استقلال می‌زنیم اما من هم که انصافاً ترسیده بودم گفتم خودم دقیقه ۱۰ همه را دریبل می‌کنم و پاس گل‌ می‌دهم و گل می‌زنم. قبل از بازی سکوت خاصی در اتوبوس تیم استقلال حاکم بود. بازی شروع شد و ما توانستیم توفانی کار کنیم و ۳ گل به شهباز پرمدعی بزنیم.

رایکوف همه را چکی لگدی کرد!
خوشحال و شادمان به رختكن رفتيم و آنقدر شلوغ ميكرديم كه ناگهان رايكوف را ديدم وارد رختكن شد و با چك و لگد به جان بازيكنان افتاد. او واقعاً ما را كتك زد و گفت هنوز يك نيمه از بازي مانده و شما خوشحالي ميكنيد؟ مطمئن باشيد در نيمه دوم حداقل ۲ گل ميخوريد. ما هم وارد زمين شديم و ديري نگذشت كه وقتي به تابلو نتيجه نگاه كردم، ديدم ۳ بر ۲ هستيم. ما هم سريعاً به خودمان آمديم و توانستيم يك گل ديگر بزنيم و بازي را ۴ بر ۲ ببريم. در آن بازي مرحوم حجازي ستاره شهباز بود كه ۴ گل خورد اما ۱۰ موقعيت گل صددرصد را هم مهار كرد.