به گزارش افکار نیوز به نقل از روزنامه خراسان،خرداد سال ۸۱ خانواده پسري ۲۵ساله به نام شهريار نزد پليس رفتند و اعلام کردند از چند روز قبل پسرشان به طرز مرموزي گم شده است و هيچ کس از او اطلاعي ندارد.


نخستین کار برای پیداکردن شهریار بررسی فهرست پذیرش بیمارستان ها و کلانتری ها بود اما این کار نتیجه ای نداشت چرا که نام شهریار در هیچ کدام از مراکز درمانی و انتظامی ثبت نشده بود؛ بنابراین ماموران راه های دیگری را برای یافتن شهریار آزمودند.

در این میان معلوم شد شهریار چند روز پیش از ناپدیدشدنش در حوالی خیابان قصرالدشت از یکی از دوستانش جدا شده است. در چنین شرایطی پرونده ناپدیدشدن این جوان به بایگانی سپرده شد. سه سال بعد از گشوده شدن پرونده، افسران آگاهی به اطلاعاتی دست یافتند که از رابطه مرموز شهریار با زنی به نام رفعت حکایت داشت. پیگیری این سرنخ نشان داد خانه این زن در حوالی خیابان قصدالدشت است و به احتمال زیاد او در مفقودشدن پسر جوان دخالت دارد.


در چنین شرایطی پرونده دوباره به جریان افتاد و ماموران خانه این زن را شناسایی کردند اما شواهد نشان می داد او در آنجا مستاجر بوده و چند ماه قبل همراه شوهرش به مکان نامعلومی رفته است. کارآگاهان فاصله زیادی تا کشف واقعیت نداشتند اما نقل مکان این زن باز هم روند تحقیقات پلیس را مختل کرد و بار دیگر پرونده را به بایگانی فرستاد.


درحالی که ۸سال از گم شدن پسر جوان گذشته بود شواهدی به دست آمد که نشان می داد رفعت و شوهرش فرامرز به اصفهان رفته اند. به این ترتیب ماموران به اصفهان اعزام شدند اما نتوانستند زن و شوهر فراری را بیابند اما به مدارکی دست یافتند که حاکی از آن بود که آنها به یکی از شهرهای شمالی کشور گریخته اند


به این ترتیب ماموران در عملیاتی غافلگیرکننده خانه آنها را به محاصره درآوردند و آنها را پس از ۸سال فرار دستگیر کردند. رفعت در حالی که هنگام دستگیری باردار بود اقرار کرد با همدستی شوهرش شهریار را کشته است. به این ترتیب با به دنیاآمدن دختر رفعت، او و شوهرش به اتهام قتل عمد در شعبه ۱۱۵۶ مجتمع قضایی بعثت محاکمه شدند.


در ابتدای جلسه محاکمه بعد از آن که پدر مقتول خواستار قصاص این زن و شوهر شد، رفعت آنچه را رخ داده بود شرح داد. او گفت: یک روز وقتی برای تهیه مواد به خانه دوستان شهریار رفته بودم، او مرا مورد آزار قرار داد. آن شب وقتی به خانه آمدم، موضوع را با شوهرم در میان گذاشتم که او نیز مرا مجبور کرد با شهریار قرار ملاقات بگذارم. من هم با شهریار قرار گذاشتم و او را به خانه مان کشاندم.


شوهرم در خانه پنهان شده بود و وقتی شهریار وارد شد به طرف او حمله کرد و در ادامه با همدستی یکدیگر با چند ضربه چاقو او را کشتیم. بعد هم جسد را در زیرزمین خانه دفن کردیم اما سه سال بعد چون صاحب خانه قصد داشت خانه را تخریب کند آنجا را تخلیه کردیم و جنازه را نیز با خود به اصفهان بردیم. اما نمی دانم شوهرم جسد را کجا دفن کرد. در ادامه جلسه، فرامرز نیز اظهارات همسرش را تایید کرد و گفت با اعتقاد به مهدورالدم بودن شهریار او را کشتم و جسدش را هم در حوالی اصفهان دفن کردم.


اظهارات این زن و شوهر در حالی بود که آنها بارها آدرس های غلط در خصوص محل دفن جنازه به ماموران داده بودند و ماموران نتوانسته بودند جسد را کشف کنند. در چنین شرایطی قاضی گیوکی حکم به قصاص رفعت و فرامرز داد و پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شد. در شرایطی که این حکم مراحل قانونی خود را برای اجرا طی می کند چند روز قبل رفعت بار دیگر به دادگاه احضار شد تا شاید اطلاعاتی در خصوص محل دفن جنازه در اختیار پلیس بگذارد.


او که پيش از اين ادعا مي کرد شوهرش به تنهايي جنازه را دفن کرده اين بار محل دقيق دفن باقي مانده هاي جسد را به قاضي اعلام کرد و گفت آن را در حوالي اصفهان دفن کرده است. به اين ترتيب گروهي از ماموران به آنجا رفتند و سرانجام جسد مقتول را بعد از ۱۰سال کشف کردند. نتايج آزمايش پزشکي قانوني نيز نشان داد جسد متعلق به شهريار است.