افکار

- به محل اعلام‌شده رفتند و خود را در برابر پیکر مردی دیدند که سوخته بود. هیچ مدرک شناسایی‌ای همراه قربانی وجود نداشت و ردپایی از قاتل یا قاتلان نیز در صحنه جرم به دست نیامد به همین دلیل ماموران بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی به بررسی پرونده افراد مفقودشده پرداختند و به موردی برخوردند که شباهت زیادی با مقتول داشت. در این پرونده زنی به پلیس مراجعه کرده و از ناپدید شدن شوهرش به نام نیما خبر داده بود.

کارآگاهان زن جوان را که مهرانه نام دارد به پزشکی قانونی فراخواندند و او بعد از رویت جنازه آن را شناخت. مهرانه سپس به افسران ویژه مبارزه با قتل گفت: «شوهرم راننده اتوبوس بود. او روز حادثه طبق معمول برای رفتن به محل کارش از خانه خارج شد و دیگر برنگشت. مدتی منتظرش ماندم و وقتی خبری از وی نشد تصمیم گرفتم موضوع را به پلیس اطلاع بدهم.»
این زن اعلام کرد به فرد خاصی مظنون نیست و نمی‌داند شوهرش چرا و چگونه به قتل رسیده است. در همین حال متخصصان پزشکی قانونی با انجام معاینه‌های لازم اعلام کردند نیما به علت انسداد مجاری تنفسی و خفگی به قتل رسیده است.

کارآگاهان در ادامه تحقیقات خود به بررسی زندگی خصوصی مقتول پرداختند و از طریق اقوام این مرد پی بردند وی با همسرش به شدت اختلاف داشت به همین دلیل نام مهرانه به عنوان نخستین مظنون پرونده ثبت شد و زن جوان به صورت نامحسوس زیرنظر قرار گرفت.


کارآگاهان مدتی بعد اطلاعاتی به دست آوردند که ثابت می‌کرد مهرانه با مردی غریبه در ارتباط است همین موضوع شک پلیس را نسبت به همسر مقتول بیشتر کرد و وی بازداشت شد. زن جوان که همچنان منکر ارتکاب جنایت بود بعد از چند جلسه بازجویی اسرار قتل نیما را برملا کرد و گفت با همدستی مردی به نام حسن دست به این جنایت زده است. مهرانه در اعترافاتش گفت: «من و نیما به شدت با هم اختلاف داشتیم.

او مرد بداخلاقی بود و اذیتم میکرد واقعا زندگی کردن با او برایم سخت بود اما چارهای نداشتم. در همین اوضاع و احوال با حسن آشنا شدم و به هم علاقهمند شدیم ما مدتی طولانی با هم در رابطه بودیم و هدفمان این بود که ازدواج کنیم اما نیما مانع بزرگی بر سر راهمان بود برای همین با هم مشورت کردیم و حسن گفت بهتر است شوهرم را بکشیم من هم قبول کردم و نقشه قتل را کشیدم. روز حادثه حسن به خانهمان آمد و هر دو نفر با هم شوهرم را خفه کردیم.