موسوی پیشنهاد خیرخواهانه مرحوم عسکر اولادی را نپذیرفت

به گزارش افکار نیوز؛ حمیدرضا ترقی هم اکنون معاون بین الملل حزب موتله اسلامی نیز است و در تحلیل مسائل سیاسی کشور صاحب نظر می باشد. بر این اساس در خصوص ریشه های فتنه 88 و جریان های دخیل در آن ماجرا با حمید رضا ترقی به گفتگو نشستیم که مشروح آن را در زیر می خوانید.

 

به عنوان اولین سوال بفرمایید، زمینه­های داخلی فتنه 88 را چه می دانید؟

اگر من بخواهم این سوال را به طور جامع پاسخ دهم باید بگویم که زمینه های داخلی فتنه 88 را می توان در سه بخش دسته بندی کرد. یک بخش اول که به نظر مهمترین بخش نیز باشد، قانون گریزی جریان اصلاح طلب و توهم پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری بود. زمانی که تحلیل گران برجسته این جریان شرایط کشور را به گونه ای غیر واقعی تحلیل می کردند این ذهنیت در میان سایر فعالین این جناح پدید آمد که به راحتی می توانند برنده انتخابات شوند. این مسأله بعداً به روشنی مشخص شد وقتی که برخی از این تحلیل گران با حضور در برنامه­های تلویزیونی به اشتباهات خود در این زمینه اعتراف کردند. برای مثال آقایان تاجیک و حجاریان که در جریان اصلاح طلب، وزنه­ای محسوب می شوند به گونه ای مسائل پیش از انتخابات را تحلیل می کردند که در میان اصلاح طلبان توهم پیروزی مطلق را پدید آوردند در حالیکه در تحلیل هایشان از جایگاه دولت در مناطق روستایی و دور افتاده مطلقاً خبری نبود و واقعیت های میدانی نیز به صورت تحریف شده و گزینشی اعلام می شد. در نهایت این تحلیل غلط منجر به یک باور غلط در میان جریان اصلاح طلب شده بود و به نوعی می توان به صورت خوشبینانه گفت اشتباه محاسباتی تحلیلگران این جریان منجر به اشتباه در تحلیل، و اشتباه در تحلیل نیز به مقاومت در برابر قانون و نتیجه انتخابات منجر شد.

ولی زمینه دومی که من آن را نیز بسیار موثر می دانم، کینه شخصی آقای هاشمی، حزب کارگزاران و جریان نزدیک به او نسبت به آقای احمدی نژاد بود. آقای هاشمی و جریان نزدیک به او از تخریب ها و انتقاد هایی که احمدی نژاد در 4 سال گذشته به خصوص در یک ماه منتهی به انتخابات علیه اشرافی گری و عملکرد آقای هاشمی مطرح کرده بود عصبانی بودند. اگرچه که آقای هاشمی و نزدیکانش نیز با وجود در اختیار داشتن رسانه های مکتوب و مجازی، بار ها علیه دولت موضع گیری کردند و اقدامات احمدی نژاد را زیر سوال بردند ولی مسائلی که در مناظرات انتخاباتی مطرح شد، این جریان را به شدت عصبی کرد. به همین دلیل آنها نیز حداکثر تلاش خود را در انتخابات سال 88 به کار بستند که احمدی نژاد را به زمین بزنند و وقتی که در این کار موفق نشدند این مسأله را از مسیر غیر قانونی دنبال کردند.

عامل سوم نیز که می توان نقش آن را نیز مهم دانست، مسأله نفوذ عوامل اپوزیسیون و ضد انقلاب در ستاد های انتخاباتی موسوی و کروبی دانست. در آستانه انتخابات موسوی و کروبی برای اینکه بتوانند در انتخابات به موفقیت دست یابند با بسیاری از دشمنان سابق خود طرح دوستی ریختند. برای مثال موسوی با نهضت آزادی که در گذشته اختلاف نظر های بسیاری داشتند، جلسه گذاشت و حمایت آن ها را خرید. ستاد های این افراد پر شده بود از عناصر و افرادی که هیچ کدام از مبانی نظام جمهوری اسلامی را نداشتند و بعداً مشخص شد که برخی از آنها که تا بالاترین جایگاه های ستاد انتخاباتی نفوذ کرده بودند، عوامل سازمان منافقین و سازمان های اطلاعاتی غربی بوده اند. این مسأله هم نقش مهمی برای ایجاد تقابل بین کاندیدا های شکست خورده با نظام جمهوری اسلامی ایران داشت.

شما تا چه حد معتقدید که  برخی از جریان­های به صورت غیر عامدانه موجب افروخته شدن آتش فتنه شدند؟

در این قضایا وقتی که یک تحلیل اشتباه از هفته ها قبل از انتخابات به مردم القا شود، ممکن است طرفداران کاندیدا به اشتباه تصور کنند که حقی از آنها در انتخابات ضایع شده است. ممکن است آنها اصلاً قصد تقابل با نظام را نیز نداشته باشند ولی چون فکر می کنند به آنها در این مقطع ظلمی صورت گرفته است، به این ظلم اعتراض می کنند. به همین دلیل هم تا زمانی که رهبری در نماز جمعه پر شکوه 29 خرداد خطبه های خودشان را خواندند، جمعیت معترض در خیابان ها خیلی زیاد بود ولی از روز شنبه که رهبری نقطه نظرات خود را مبنی بر باز بودن راه های قانونی برای اعتراض به نتیجه انتخابات اعلام کردند، به طور قابل ملاحظه ای از جمعیت حاضر در خیابان کاسته شد. لذا آنها تا مدتی برای احقاق حق خود به خیابان آمده بودند و زمانی که متوجه شدند مسأله تقابل با نظام جمهوری اسلامی است، عرصه را خالی کردند.

من سؤالم بیشتر متوجه جریان­های سیاسی است که ممکن است غیر عامدانه بر آتش فتنه بدمند؟ شما آیا به این دسته بندی معتقدید و جریان­هایی را در سال 88 به خاطر دارید که در این دسته قرار گیرند؟

به طور کلی جریان­های سیاسی در این موضوع نگاه­شان دو دسته بود. برخی از جریان­های سیاسی، موسوی را عاملی اصلی فتنه و یکی از سران فتنه می­دانستند و معتقد بودند که خود اینا فتنه را طراحی کرده­اند و الان هم قصد اعمال فشار بر نظام را دارد. دسته دیگری نیز بودند که معتقد بودند موسوی و کروبی نیز مفتون یک فتنه بزرگ تر هستند و سران فتنه در خارج از کشور هستند. قاعدتاً هر یک از این جریان ها به دلیل تحلیلی که از ماجرای فتنه داشتند به نحوی با این مسأله مواجه می­شدند. دسته اول چون همه تقصیر ها را گردن دو کاندیدای شکست خورده می دیدند مواضع سفت و سختی در برابر آنها اعلام می­کردند و خواستار اشد مجازات برای فتنه گران بودند. این دسته برای ادعا های خود نیز مستندات محکمی داشتند. بیانیه ها، سخنان و حتی مذاکرات رو در رویی که با فتنه گران انجام شده بود همه گواه می داد که فتنه گران عامدانه وارد این بازی شده اند و خود می دانند که چه کاری دارند انجام می دهند. ولی جریان دوم به دنبال آن بودند که با مذاکره و واسطه­گری یک آشتی میان آنها و نظام برقرار کنند و آنها را دوباره به دامن نظام بر گردانند و از مفسد فی الارض شدن فتنه گران جلوگیری کنند. این دو نگاه متفاوت باعث شد که نسبت به موضوع یک اتفاق نظر کامل صورت نگیرد و نه در مورد مجازات فتنه گران و نه در مورد تخفیف جرم آنها اختلاف وجود داشته باشد. البته در این بین جریان هایی نیز وجود داشتند که سعی می کردند با پر رنگ نگه داشتن بحث تقلب در انتخابات، حمایت های خود از فتنه را توجیه کنند و برای تخریب های صورت گرفته در کشور و لطماتی که نظام متحمل شده بود توجیهاتی مطرح کنند. این دسته حتی با ادامه دادن بحث تقلب قصد داشتند که حمایت بیگانگان از خود را ادامه دار کنند و در میان مردم روش مظلوم نمایی را در پیش گیرند.

مرحوم عسکر اولادی که از نظر سیاسی و تشکیلاتی به حضرتعالی نزدیک بودند، به نظر می رسد که در دسته دوم قرار داشتند و موسوی و کروبی را مفتون می­دانستند، می­خواهم بپرسم ایشان چه اقداماتی انجام دادند که آنها را به دامن نظام برگردانند و اقداماتشان به چه نتیجه­ای منجر شد؟

مرحوم عسکر اولادی با اتخاذ این موضع و پیگیری مسأله به صورت هیأتی و با چند نفر از دوستان­شان تلاش کردند که آنها اقناع کنند که به دامن نظام برگردند. مرحوم عسکر اولادی از آنها خواستند که با عذرخواهی زمینه عفو خودشان را فراهم کنند و این تلاش ایشان به صورت های مختلف انجام شد. حتی مرحوم عسکر اولادی با طرح این مسأله در افکار عمومی تلاش داشتند، زمینه را برای بازگشت آنها فراهم کنند اما متأسفانه اطرافیان فتنه گران و البته خود آنها باعث شد که این اقدامات به ثمر ننشیند. آنها بر مواضع ناحق خود پافشاری کردند و نخواستند حمایت های بیگانگان از خود را از دست بدهند. به همین دلیل تلاش های مرحوم عسکر اولادی شکست خورد و ایشان در نهایت به نقطه نظر گروه اول رسیدند. ایشان هر آنچه که تکلیف شرعی در این حوزه بر عهده داشتند را انجام دادند ولی لجاجت و خودمحوری فتنه گران منجر به نپذیرفتن این پیشنهاد خیر خواهانه شد.