افکار

از همان ساعت‌های پیش از المپیک ریو و زمانی که مردم ایران نسبت به شیک پوشی فرزندانشان حساس شدند و صدها هزار انتقاد نسبت به لباس های نارنجی و آبی و مشکی اعضای کاروان را روانه کردند می توانستید بفهمید که این المپیک با المپیک های دیگر متفاوت است. در تاریخ کشورمان این همه حساسیت نسبت به شیک پوشی فرزندان این مرز و بوم دیده نشده بود و این جنس حساسیت و پیگیری نوظهور بود.

المپیک که افتتاحیه اش را پشت سر گذاشت تقریبا هر روز می توانستید حساسیت جامعه را هم در فضای مجازی و هم در دنیای واقعی لمس کنید، این نوع حساسیت جدید بود، انتقادها به ثانیه بود، اشک ها به صدم ثانیه، خبرها چنان با سرعت چرخ می زد که انگار به آنها برق وصل کرده بودی، نکته اما اینجاست که تنها مبارزه و مسابقه هدف این خبرهای چرخشی نبود بلکه حساسیت ها از فرزند الهه احمدی تا فرزند بهداد سلیمی که مدت ها بود مادر یا پدر خود را ندیده بودند هم در کش و قوس بود.

الهه احمدی که با بغض جلوی دوربین خیلی آرام و سخت کلمه ها را پیدا می کرد یا نجمه خدمتی که کم مانده بود زیر فشار روانی المپیک جیغ بکشد جامعه را با المپیک متفاوتی مواجه کرد، المپیکی که بانوان در آن سهم داشتند، سهم کمی هم نداشتند، این بار واقعا بودند درست وسط المپیک، وسط میدان سخت و نفس گیر ریو.

رستم و سهراب از شاهنامه

رستم و سهراب هم شاید از وسط این همه احساس بیرون آمدند و وزنه زدند، درست مثل سربازهایی که تانک منفجر می کنند تا آن زره پوش ها به خاکریز شهر نرسند. بغض ها می‌ترکید. کشتی فرنگی که شروع شد، سوریان کهنه فرمانده‌ای بود که در حال خفه شدن زیر دست یک ژاپنی و یک قزاق از بین رفت. او که نمی‌توانست نفس بکشد انگار ایران هم نفس نمی‌کشید. همه نفسشان بند آمده بود.

منزل پدری کشتی گیرها اوج داستان بود. مردمان خطه شمال که نه، تا جنوب همه مهمان خانه های با صفای پدر و مادر کشتی گیرها بودند. یزدانی ها و کمیل ها عجب مهمان نوازی می‌کردند از مردم ایران. عکس ها و فیلم‌ها در عرض ده دقیقه به دست همه مردم ایران رسید. آنها همه مهمان بودند و شعار پلنگ جویبار را با شمالی ها سر می‌دادند.

همه ایران با یزدانی فشار می آوردند

حسن یزدانی اراده ای از پولاد داشت، او در ثانیه های آخر کارش به زور آزمایی مستقیم با آن روس «چغر بد بدن» رسیده بود، روس کنده را گرفته بود و می‌کشید و حسن زیر یک خم را گرفته بود و می کشید. این بکش و آن بکش ایران  با حسن فشار می‌آورد، با حسن تمام سلولهایش را جمع کرده بود روس کوتاه نمی‌آمد، انگار جنگ بود جنگ ایران و روس انگار کمان آخر بود که حسن باید آرش وار می‌کشید و کشید.

کمیل سی و سه ثانیه زمان می‌خواست تا آمریکایی را مثل جعبه مقوا دور خود بچرخاند. او که چرخاند همه ایران خندیدند از ته دل، ده بار با هم این صحنه را دیدند.

کیمیاگری کیمیا

کیمیا اما انگار شاهدخت ایران زمین شده بود. دختر لاغر اندام و محجوب و متین و پر آرزو. دخترک ۱۸ ساله مثل بانوی ایرانی که دریاسالار بود و مدت ها یونان را در دریاها شکست داد او ۴۰۸ سال پیش از میلاد یونان را شکست داده بود دلیلی نداشت که امروز نواده اش نتواند المپیک یونانی‌ها را زیر سیطره خود نگیرد.

کیمیا اولین مدال بانوان را گرفت تا بانوان ایرانی از سیطره مردانشان بیرون آیند و دوشادوش برای اعتلای نام ایران بکوشند. یک جور کری شیرین هم خواندند این بانوان سرزمین  ما. آنها به مردان گفتند: « شما چرا با این حالتان؟ بفرمایید ما خودمان مدال هم می آوریم»! خنده ها بود که از خانه ها سر به آسمان سایید با این کری خوانی قشنگ و مملو از اعتماد به نفس.

کیمیا کیمیاگری کرده بود، او حضور بانوان را رسمی تر کرد نه فقط برای طراحی لباس، نه فقط برای دعا و تسبیح و ذکر و قوت قلب دادن که برای اصل ماجرا برای مدال المپیک.

عابدینی با آن قیافه جیمز باندی اش شمشیر را مثل دوران قدیم ایران باستان می چرخاند او را کسی باور نداشت اما خودش باور داشت و این باور را به همه ایران تسری داد که راه نرفته را می‌توان رفت و می توان حتی راه های جدیدی برای مدال آوری به نتیجه رسید.

المپیک ریو این بود بعلاوه میلیونها لغت ننوشته دیگر که همه پر از احساس بود، شاید دلیلش رسانه های مجازی و حقیقی بودند که مردم را آنلاین کرده اند، شاید هم حضور پر رنگ بانوان  با خبرهای حاشیه‌ای پیرامون زندگی آنها بود. هر چه بود المپیک ریو به تاریخ پیوست و شش پله سقوط نسبت به آتن رخ داد. با این حال این یکی از احساساتی ترین المپیک های تاریخ ایران بود.